تبلیغات
تنهایی مهمانی انسان با خدا - یاداشتی پیرامون «مهتاب تو فانوس»:

پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر

اخلاق باید بر هنر حكومت كند.(ایمانوئل كانت)

سه شنبه 25 شهریور 1393
ن : مسعود باشیان نظرات ()

یاداشتی پیرامون «مهتاب تو فانوس»:




مهتاب تو فانوس نام یکی از ترانه های "رضا یزدانی"است که در آلبوم "ساعتا خوابن"از این هنرمند منتشر شده است.در این نوشتار بر آنیم تا نگاهی دقیق تر و عمیق تر از نگاه عوامانه به این اثر بیاندازیم و شعر و تصاویر موسیقیایی و کلیت مفهومی کار را همه با هم بررسی کنیم.


قبل از ورود به بحث ذکر نکته ای لازم  است و آن اینکه این کار را از نظر تکنیک موسیقیایی بررسی نمی کنیم؛که اساسا قلمرو ی بنده نیست.این اثر را به عنوان اثری هنری مد نظر داریم.

اولین چیز که به نظرم باید به آن پرداخت این است که به نظر من این اثر با آثار آن دسته هنرمندان ایرانی که تلاش می کنند کاری پست مدرن خلق کنند و دست آخر نمی توانند و به پوسته ای از پسامدرنیسم اکتفا می کنند متفاوت است.این کار را می توان اثری پست مدرن در نظر گرفت،که دلایل آن در ادامه ذکر می شود.

کلیت مفهومی کار نوعی خستگی و دلزدگی از عصر مدرن را با تمام هنجار هایش بیان می دارد.درد دل های مردی را می شنویم که از اخبار و دنیای رسمی و سراسر منطق و عقل و استدلال و البته پیچیده ی مدرن خسته شده است .عقلانیتی ابزاری که عشق را هم تحت تاثیر قرار داده است.هنرمند دنبال سادگی است.از مفاهیم مدرن و فلسفه انتزاعی عقل محور آن خسته شده.خاطرات خوب او "مهتاب تو فانوس"،" از کافه تا مترو" ،"سرگیجه تو رویا با عطر اسپرسو"  است و طی کردن مسافتی "از سینما فرهنگ با برف تا دربند ... "همراه معشوق . او از منطق و قانون خسته شده است و به دنبال رهایی از حصار مدرنیسم است.اما این رهایی،رهایی برای رسیدن به آسمان ها و ملکوت نیست.این خستگی از مدرنیسم برای رسیدن به تمدنی دیگر یا بازگشت به سنت و سنت گرایی هم نیست.هر چند به ارائه ی چند تصویر نوستالژیک می پردازد؛اما،این تصاویر رویا گونه ی ذهنی بیشتر در راستای انتقال رخوت و گنگی ،یا به بیان بهتر حال و هوای هنرمند پست مدرنیست کاربرد دارد.منظور از رخوت و گنگی ،سرگیجه و سردرگمی است که حاصل معرفت شناسی نسبی پسا مدرنیسم است.معرفت شناسی نسبی ای که به واسطه ی آن مرزی میان علم و جهل یا حق و باطل نمی توان در نظر گرفت و اساسا علیت هم جای تردید دارد که توالی رویداد ها دلیل بر علیت نیست...

از بعدی دیگر در این کار با تصویری از انسان مواجه هستیم.انسانی که فرزند خاک است و زمین قرارگاه و مامن اوست.هیچ علاقه ای هم ندارد که سری در آسمان ها داشته باشد.او "رقص جنون آمیز زیر تن بارون" را می خواهد.خواستار تن باران است نه روح وجان باران...

انسان سنتی خواه غربی باشد و خواه شرقی علم و هنر و فلسفه و در یک کلام تمام مظاهرش ربط و ارتباطی دارد با عوالم عقول و نفوس  و خیال و انتزاع و روح القدس و در یک کلام متافیزیک یا مابعدالطبیعه. این انسان سنتی در زمین زندگی می کند اما خود را اهل آسمان می داند.

انسان پست مدرن از عقلانیت مدرن بریده و سنت را هم چندان نمی پذیرد .شاید به توان گفت او به بسیاری از حالات زندگی بدوی علاقه نشان می دهد از آن جا که آن را مطابق فطرت می داند."بو کردن برگا" را می خواهد چشم و دل بستن به قانونی را که که مخلوق انسان مدرن است .البته به این معنا نیست که از لذت و سادگی "یک استکان چایی" می گذرد.

انسان سنتی و انسان پست مدرن هر دو جست و جو میکنند....از دقیقه ی 2:10 تا 3:02،موسیقی نوعی جست و جو را القا می کند(خصوصا صدای گیتار)اما این جست و جو ،جست و جوی یک فیلسوف یا عارف برای کشف حقیقت نیست.زیرا انسان پست مدرن اصلا وجود حقیقتی خارجی را نمی پذیرد،برای او دنیا همین خانه است و حقیقت آن چیزی که روح و احساس و غریزه اش را ارضا میکند.مثلا لبخندی از جانب معشوق(حال این معشوق یا همسرش است یا دوستش) .جست و جوی او هم در کوچه پس کوچه های زمین است و "گز کردن پاییز"...

در اینجا سعی من دفاع از سنت و اسطوره ها و متافیزکش نبود و البته مدرنیسم و عقلانیت روشنگرایانه آن را هم تایید نکردم و در عین حال  تلاش ننمودم پست مدرنسیم را هم راه نجات نشان دهم...

 

 

 

مشتاق نظرات شما...

مسعود باشیان اردبیهشت ماه1393