تبلیغات
تنهایی مهمانی انسان با خدا - (و داستانی دگر...)او...

پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر

اخلاق باید بر هنر حكومت كند.(ایمانوئل كانت)

چهارشنبه 28 اسفند 1392
ن : مسعود باشیان نظرات ()

(و داستانی دگر...)او...



در را باز می کند و راه می افتد.افکارش که روی زمین ریخته دارد زیر پاهایش له می شود.از آسمان آتش است که می بارد.آتش می بارد،اما او سردش است.به خودش دروغ می گوید که از اتاق آمده بیرون تالباسی گرم پیدا کند.باران نمی بارد اما موهایش خیس شده.به «او» فکر می کند.اویی که دیگر «او»نیست.اویی که دارد افکارش را له می کند ،اویی که سردش است و اویی که به خودش دروغ می گوید...

کوچه مثل همیشه تاریک است اما انگار امشب باریکه های نورماه را هم از زیر پوست شب کشیده اند.لیلا به پیش می رود.همچنان «او» میان افکارش رژه می رود.آسمان گرد بالای سر لیلا چتری است که نمی گذارد،راه های فرار را راحت انتخاب کند؛و او که از سوراخ کردن چتر  ناامید شده ،همچنان  به دنبال راه های فرار می گردد...

می خواهد از «او»یی که امروز صبح با گردنش تناب دار نوازش کرد،فرار کند.ترس دارد از چشمان لیلا بیرون می ریزد و ترس است که پا پهایش را به میهمانی فرار می برد.

عقربه های ساعت چند دور زده اند.لیلا پشت دیواری از ترس او قایم شده.«او» که خود را دار زد...

بر روی صفحه اول تمام روزنامه های امروز نوشته شده بود:لیلا کمالی خود کشی کرد...