تبلیغات
تنهایی مهمانی انسان با خدا - حرکت جوهری (2)

پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر

اخلاق باید بر هنر حكومت كند.(ایمانوئل كانت)

شنبه 24 اسفند 1392
ن : مسعود باشیان نظرات ()

حرکت جوهری (2)



این بخش ادامه مطلب قبل پیزامون حرکت جوهری است...

۲ جایگاه و نقش حرکت جوهری در زندگی انسان.

از دیدگاه ملاصدرا، نهادِ جملگی موجودات و هستی آن‌ها عین سَیَلانیّت و شوق به سوی مبدأ است و این «جوهر» وجود اشیا است که در سَیَلان و گذر است و دگرگونی در اعراض و ظواهر تنها برخواسته از توفان دریای جواهر است. بنابراین کل عالم طبیعت، جهانی است از حرکت و تکاپو و شوق برای رسیدن به موجود یا موجودات مجرد که پایان حرکت و محل قرار و سکونند؛ مجرداتی که خود ذاتاً سیلان آفرین و علت حرکات جهان طبیعتند.

به این ترتیب در یک قطب هستی، عالم ماده و طبیعت واقع شده است و در قطب دیگر عالم مجردات. عالم طبیعت در سیلان دائم و حرکتی از اعماق جان، رهسپار رسیدن به جهان تجرد و سکون برخواسته از آن است تا در نهایت پرده از وجه جمیل موجود یا موجودات مجرد بردارد؛ و عالم مجرد نیز که علت حرکت جوهری است ذاتاً باعث انگیزش حرکت در نهاد موجودات مادی می‌باشد. بنابراین هستی هر موجودی در عالم طبیعت، در مقاطع مختلفی از سیر خود، همواره در تبادل بین حرکت و قرار و سیلان و سکون به سر می‌برد، تا در نهایت به کمال خویشتن در ماوراءِ طبیعت دست یابد.

این دیدگاه نسبت به عالم که از نظریه حرکت جوهری بر خاسته است، می‌تواند از جنبه‌های مختلفی بر حیات بشری تأثیر گذار، و منشأ الهام و انگیزش باشد که به عنوان نمونه به برخی از این ابعاد به طور اجمالی اشاره می‌شود:

الف. کلیت حرکت جهان در مسیر تکامل.

با قبول حرکت جوهری باید پذیرفت که کلیت جهان، به طور یک پارچه به سوی کمال در حرکت است. از این دیدگاه، حرکت به سوی کمال جزو فطرت عالم طبیعت بوده و انسان بعد از معرفت به این امر خود به خود و به سادگی خود را در هماهنگی با این فطرت اصلی عالم خواهد یافت و روز به روز از این حرکت درونی آگاه‌تر خواهد شد و از این جذبه روحی که حاصل درک حرکت جوهر درونی خویشتن و جهان است برخوردار خواهد شد. اما کسی که نسبت به این حقیقت معرفتی حاصل نکرده است، کل جهان طبیعت را مجموعه‌ای فاقد جان و حرکت و سمت و سویی مشخص می‌داند و چه بسا در مورد مسیر تکاملی خود نیز به طبع این دیدگاه غلط دچار نسیان و غفلت شده و خود را در این مسیر، موجودی جدا از کلیت عالم و فاقد هدف و انگیزه تکاملی احساس خواهد کرد.

ب. نیاز مستمر عالم طبیعت به آفریدگار.

یکی از ابعاد تبیین فلسفی حرکت جوهری اشاره به این مطلب دارد که برای ماده در هر آنی از آنات صورتی بعد از صورت دیگر حادث می‌شود و بدین سان حرکت تکاملی در جوهر اشیا محقق می‌گردد. از این رو حرکت مجموعه مداوم زوال و حدوث است که هر آنی استعدادی جدید حادث می‌شود و فعلیت قبلی زایل می‌گردد و این روند به همین ترتیب دوام دارد. پس جهان لحظه به لحظه در خَلع و لُبس است و وجودش آن به آن از بین می‌رود و بار دیگر موجود می‌گردد و فیض وجود از جانب حق تعالی آن به آن است که صادر می‌شود، اما چون این واقعه به صورت اتصال اتفاق می‌افتد در ظاهر، موجودات عالم را پابرجا و مستقل تصور می‌کنیم.

از این دیدگاه، جهان و موجودات آن در هیچ آنی مستقل نبوده و نیازمند علت خود هستند؛ نیازی که تا عمق جان هر موجودی ریشه دارد و سراپای هستی او را فرا گرفته است. شخصی که نسبت به این حقیقت واقف باشد هرگز این تعبیر صدرائی را از یاد نخواهد برد که هستی‌های جهان همگی هستی‌هایی معلق هستند که هر آن چنگ به دامن هستی بخش زده‌اند و حتی گویی که هستی آن‌ها عین همین آویختگی آن‌ها است (عین الربط). مسلماً دیدگاه کسی که عالم را در هر آنی نیازمند هستی یافتنی مجدد می‌داند که این نیاز با ذات و جوهره او همراه است، با کسی که موجودات را صرفاً در ایجاد نخستین، نیازمند دانسته و پس از آن مستقل می‌داند تفاوت خواهد داشت. این شخص حضور هستی بخش را در هر چیزی خواهد دید و آن را به عنوان علتی فرضی که فقط یک بار عالم را آفریده است عملاً راهی دیار عدم نخواهد کرد، بلکه خدای این فرد، خدایی است که فاعلیت او آن به آن و به طور مستمر در دل مخلوقاتش و در جنبش ذات طبیعت آشکار است.

به اندک التفاتی زنده دارد آفرینش را.

اگر نازی کند از هم فرو ریزند قالب‌ها.

ج. غایت حرکت جوهری.

در تبیین حرکت جوهری و طیّ طریق موجودات تا رسیدن به غایت خود باید گفت: اساساً این حرکت تکاملی در ابتدا از (هیولا) یا ماده نخستین آغاز می‌شود که استعداد محض بوده و فاقد هرگونه فعلیتی است، سپس این ماده محض برای نخستین بار فعلیتی ضعیف را در خود آشکار کرده و صورت عنصری به خود می‌گیرد و سپس تبدیل به جمادی می‌شود. در ادامه حرکت تدریجی، سر از عالم گیاهان درمی آورد و پس از طی مراتب و منازل، صورت حیوانی را حائز شده و در عوالم حیوانی سیر می‌کند و بعد از آن وارد عالم آدمیت می‌شود که خود دارای درجات و منازل فراوان است. برای گذر از مراحل بشریت نیاز به علم و عمل بوده و پس از طی مراتب بسیار به تدریج این عالم نیز پشت سر گذاشته می‌شود؛ چرا که موجودِ در حال تکامل، دیگر به ماندن در این عالم تمایلی ندارد و تا آن جا پیش می‌رود که عقل کلی شده و در نهایت به خداوند می‌رسد. بنابراین، در طی حرکت جوهری و خروج از قوه به فعل تمامی قوافل جواهر مادی در نهایت روی به سوی انسان دارند و انسان نیز در ادامه این حرکت رهسپار عالم مجردات است. همچنان که گفته‌اند: «کمال العالم الکونی ان یحدث منه انسان»؛ یعنی کمال جهانِ تکوین این است که انسان خلق شود. به عبارت دیگر، عالم کارخانه پیدایش انسان است و غایت کمال انسان نیز رسیدن به مقام انسان کامل است.

آن گاه که آدمی به این حقیقت پی برد که تمامی سلسله‌های جواهر مادی در حرکت استکمالی خود با شوقی فطری در حرکتند تا به غایت خود که انسان است برسند، پس از دریافت این حقیقت، جایگاه حقیقی و برتر خود را در عالم طبیعت باز خواهد یافت و مسیری قهقرایی را نخواهد پیمود و به این حرکت تکاملی سرعت بیشتری خواهد داد و در ادامه حرکت جوهری که به انسان رسیده است، به سوی عالم ملکوت و حسن و جمال مطلق رهسپار خواهد شد. در واقع می‌توان گفت که کل عالم ماده با تمامی موجوداتش همگی بازگو کننده داستان حرکت جوهری انسانند که از ماده اولی تا رسیدن به خدا در حال حرکت است. همچنان که مولانا کل این مسیر الی الله را این گونه وصف کرده است که:

از جمادی مُردم و نامی شدم.

وز نما مُردم به حیوان سر زدم.

مُردم از حیوانی و آدم شدم.

پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم.

بار دیگر از ملک پران شوم.

آنچه اندر وهم ناید آن شوم.

پس عدم گردم عدم چون ارغنون.

گویدم کانا الیه راجعون.

در این جا به همین میزان از ثمرات بحث حرکت جوهری اکتفا می‌شود، هرچند که با عمیق شدن در جوانب مختلف این نظریه‌امی توان به نتایج عملی بی شماری دست یافت و آن را در ابعاد مختلف زندگی پیاده کرد.